این روزها
بیشتر از هر چیزی به سکوت احتیاج دارم.
می نشینم و نگاه می کنم
در ظاهر شاید کتابی در دستم باشد
اما افکارم در مکانی دور در حال پرواز است
گاه چشمانم را هم می بندم
و بارها ... بارها از خود سوال می کنم
چه می شود زندگی را؟
چه داستانی ست ...
این روزها بیشتر از هر وقتی سکوت می کنم
بدنبال واژه هایی برای بیان احساس درونم
اما هرگز جز سکوت واژه ی پیدا نمی کنم
با درماندگی واژه ها را می نویسم...
می خوانم ...
می بینم ...
ثبت می کنم ...
همه چیز گویی یخ زده
حتی وقتی کلمات دوستت دارم را می نویسم
پ.ن: زمان دیگر شتاب ندارد با شوق و دوست داشتن هم نمی گذرد
زمان کند و پیر شده
گویی از حرکت ایستاده...
ما را در سایت دل نوشته های من دنبال میکنید
برچسب: زمان, نویسنده: بازدید: 67