وبلاگ قرار کلمه بود
کنار دریا راه برویم...دستهای همدیگر را بگیریم
سر بر شانه های هم بگذاریم...
وبلاگ قرار کلمه بود دور دنیا را بگردیم...عکس بگیریم.
وبلاگ قرار کلمه بود برزیل برویم کنار مجسمه عیسی بایستیم
دستها را به طرفین باز کنیم و همانند مسیح دعا کنیم و بخندیم.
اما تو رفتی...
از پشت شیشه های باران زده دور...دورتر شدی.
...
دوست داشتن از میان دستانم گریخت...
مثل نقطه ی در افق...و بعد محو شدی...
وبلاگ قرار کلمه وبلاگ نبود کلمه
واقعا قرار وبلاگ نبود کلمه ...
ولی...
دل نوشته های من...
ما را در سایت دل نوشته های من دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 79