یکشنبه شانزدهم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 11:10
دیروز..5دقیقه پیش از پرواز ..یک لحظه دلم خیلی گرفت ..
یا می شه گفت:دل تنگ شدم برای تو یا تمام کسانی که دوستشون دارم...
دوست داشتم صحبت کنم..واین حس بد رو از وجودم بیرون کنم..
زنگ زدم..وحرف..حرف زدم..مثل اینکه اصلا این حس ..یا این بعض .از وجودم خالی نمی شد..چند تا مسج هم دادم ..حالا یا رسید..یا با این خط های خراب نرسید.....
با خودم گفتم:حتما فکر می کنی ..دارم اذیت می کنم ...یا یک چیزی..مثل وقت طرف رو گرفتن!!؟
ولی آدم چطور می تونه...به اطرافیانش بگه..بابا دلم تنگ بوده!!!دیگه..هیچی!!
فقط می خواستم..بدونی به یادت بودم..فقط همین...!!؟
بگذریم..زندگی همینه..دیگه!!یک روز وبلاگ دلتنگی کلمه ...یک روز شاد..ولی خدا کند..هیچ وقت دلت نگیره؟
چون وقتی گرفت..با هیچی نمی تونی...این بغض رو بازش کنی!!؟مگر با ریزش اشکهات..........
15.اسفند..88.......فرشته
پ.ن: این وبلاگ دلتنگی کلمه هیچ وقت تمام نمی شود
دل نوشته های من...
ما را در سایت دل نوشته های من دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 56