
گاه چقدر دور می شوی از نوشتن... تصور کرده ای چقدر تکرار در تکرار .. هر روز همانند گذشته های دور و نزدیک همان کارهای روزانه همان رفتن و آمدن ها... xa0عادت کردی به لحظه ها و کارها xa0... xa0یادت رفته از عشق یادت رفته از شوق لبخند یادت رفته از گرمای دستانی را گرفتن یادت رفته از چشم دوختن در چشمی منتظر و آشنا... عادت کردی به خستگی و افسوس خوردن عادت به اینکه...این عمر xa0هم رفتxa0 عادت که دیگر عشق و دوست داشتن نیست اما... عمر را تو عادت داده ای دوست زندگی هست... و تو جا مانده ای ...xa0 پ.ن: ذهن x...
ادامه مطلب