تصور کرده ای چقدر تکرار در تکرار ..
هر روز همانند گذشته های دور و نزدیک
همان کارهای روزانه
همان رفتن و آمدن ها...
عادت کردی
به لحظه ها و کارها ...
یادت رفته از عشق
یادت رفته از شوق لبخند
یادت رفته از گرمای دستانی را گرفتن
یادت رفته از چشم دوختن در چشمی منتظر و آشنا...
عادت کردی به خستگی و افسوس خوردن
عادت به اینکه...این عمر هم رفت
عادت که دیگر عشق و دوست داشتن نیست
اما...
عمر را تو عادت داده ای دوست
زندگی هست...
و تو جا مانده ای ...
پ.ن: ذهن می گوید ... دست می نویسد آنطور که دوست می دارد 
ما را در سایت دل نوشته های من دنبال میکنید
برچسب: عادت, نویسنده: بازدید: 65