که تولدها
سالگردها...
سالگشت ها می آیند
آهسته و آرام می آیند
چشم باز می کنی
می بینی تولد عزیزت ست
و چه بزرگ شده... بزرگ شده شاید واژه مناسبی باشد
برای گذر عمر
بچه ها بزرگ می شوند...
وتو در آینه شاهد چروکها و سپید شدن موهایت هستی
خودخواهانه سعی می کنی مخفی کنی
اما زمانی می رسد که می بینی مخفی کردن مهم نیست
مهم تر سپری کردن این سالها ست
با شادی... با لحظه شماری اتفاقات زیبا
و با هر چی که تو را غمگین یا شاد کرده
زندگی دو رو داره
و من هر دو رویش را دوست دارم
باید باشد تا تو بفهمی...لحظه هایت آنقدر مقدس ست که لحظه ی غفلت...پشیمانی دارد
باید لحظه ها را شنید
دید... و زندگی کرد
در خواب بودن شاید خوب باشد
اما گذر زندگی را هرگز نمی فهمی
این روزها
دوباره و چند باره نگاه می کنم به خودم و به داشته هایم
و هزاران بار شکرگذار خدایم
نگرانی ها و نبودن ها و نداشتن ها
همه چیزهایست
برای صبوری تو... برای آگاهی تو
سخت است و اجتناب ناپذیر
شکر و باز هم شکر
دل نوشته های من...ما را در سایت دل نوشته های من دنبال میکنید
برچسب: گذر عمر,گذر عمر شعر,گذر عمر ببین,گذر عمر در شعر,گذر عمر و جوانی,گذر عمر عجب میگذرد,گذر عمر خیام,گذر عمر گلپا,گذر عمر خامسان,گذر عمر در فضا, نویسنده: بازدید: 95