این روزها....

خرید بک لینک
شاید پاییز...

شاید دلتنگی...

شاید هم سرد شدن هوا...

هر چه هست...

نمی دانم چرا ...طپش های قلبم اهسته تر شده

شوق هر روز بیدار شدن

و سر به سر گذشتن و از ته دل خندیدن کم شده

گویی بیهودگی هایست همه چیز

بیهوده خندیدن ...

بیهوده رقصیدن

بیهوده نوشتن...

گاه نوشتن هایم گویی طولانی ترین قصه ی زمان بود

و زیباترین وازه...

اما هم اکنون...گویی جهانم کسل شده...

شور و شوق نداره و یا اگر شور و شوق هست اینقدر قوی نیست ...

تا تو را به اوج آسمان ببرد

فقط می دانم

خسته ام

خسته و منتظر...

دوست دارم ملودی در گوشم طنین انداز شود تا دوباره...

زندگی را تا ته دنیا فریاد بزنم

این روزها کلافه ام...

همین جا هستم

ته آن گوچه که برایت آشناست...

صدایم کن...

دل نوشته های من...

ما را در سایت دل نوشته های من دنبال می‌کنید

برچسب: این روزها,این روزها که میگذرد جور دیگرم,این روزها که میگذرد,این روزها اینگونه ام,این روزهای من,این روزها که میگذرد هر روز,این روزها حال خوشی ندارم,این روزهایم به تظاهر میگذرد,این روزهااا,این روزها افشین, نویسنده: بازدید: 63 تاريخ: چهارشنبه 28 مهر 1395 ساعت: 20:37

صفحه بندی