دل نوشته های من

متن مرتبط با «گذر عمر و جوانی» در سایت دل نوشته های من نوشته شده است

یادآوری...

  • نیلوبلاگ

    همه چیز در آخرین آدمی خلاصه می شودکه در تنگنای شب به یاد می آوریدقلب شما ان جاستچارلز-بوکوفسکی + نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد ۱۴۰۳ ساعت 18:51 توسط فرشته کاملان  |  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • این روزها...

  • نیلوبلاگ

    این  روزها گاهی می نویسم ...نه مثل گذشتهقبل ترها پناه می بردم به آغوشش با کلمات...و این روزها پناه می برم به کلمات چون  آغوشی نیستگویی لحظه هایست از حرکت ایستاده...پای بندهایی  که تو را نگه داشته و دستانی که در امتداد  یک جاده خالی بدنبال خاطرتی ست تا گرمت کند...و نوشتن ... راه گریزیست برای هر آنچه که باید باشد و نیست...!#فرشته_کاملان + نوشته شده در پنجشنبه دوم بهمن ۱۳۹۹ ساعت 19:44 توسط فرشته کاملان  |  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • او داند...

  • نیلوبلاگ

    آیاxa0 فکر می کردی ...xa0روزیxa0 دور شوی از تمام دوست داشتن ها؟و تمام روزهاxa0 فکر کنی چه اشتباهی بود؟تو اشتباه کردی یا جای درستی نبودی؟جای درستی بودی و او اشتباه کرده ؟xa0هر لحظه که من دانم ...او داند .. !!یک نفس عمیق...xa0و...xa0سکوتهمین..نوزدهم آذر ماهxa0xa0xa0...

    ادامه مطلب
  • باور کن.

  • نیلوبلاگ

    من هرگز نخواستم که از *عشق* افسانه ای بیافرینم وبلاگ باور کلمه کن... من می خواستم که با "دوست داشتن" زندگی کنم کودکانه ساده و روستایی... *نادر ابراهیمی* xa0...

    ادامه مطلب
  • قرار نبود

  • نیلوبلاگ

    وبلاگ قرار کلمه وبلاگ نبود کلمه که نباشی... وبلاگ قرار کلمه بود کنار دریا راه برویم...دستهای همدیگر را بگیریم سر بر شانه های هم بگذاریم... وبلاگ قرار کلمه بود دور دنیا را بگردیم...عکس بگیریم. وبلاگ قرار کلمه بود برزیل برویم کنار مجسمه عیسی بایستیم دستها ر...

    ادامه مطلب
  • این روزها....

  • نیلوبلاگ

    شاید پاییز... xa0شاید دلتنگی... xa0شاید هم سرد شدن هوا... هر چه هست... نمی دانم چرا ...طپش های قلبم xa0اهسته تر شده xa0شوق هر روز بیدار شدن و سر به سر گذشتن و از ته دل خندیدن کم شده گویی بیهودگی هایست همه چیز بیهوده خندیدن ... xa0بیهوده رقصیدن بیهوده نوشتن... xa0گاه نوشتن هایم xa0 گویی طولانی ترین قصه ی زمان بود و زیباترین وازه... xa0اما هم اکنون...گویی جهانم xa0کسل شده... شور و شوق نداره و یا اگر شور و شوق هست اینقدر قوی نیست ... تا تو را به xa0 اوج آسمان ببرد فقط می دانم خسته ام خسته و منتظر....

    ادامه مطلب
  • گذر عمر...

  • نیلوبلاگ

    گذر عمر را زمانی متوجه می شوم که تولدها سالگردها... سالگشت ها می آیند xa0آهسته xa0و آرام می آیند چشم باز می کنی می بینی تولد عزیزت ست و چه بزرگ شده... بزرگ شده شاید واژه مناسبی باشد xa0برای گذر عمر xa0بچه ها بزرگ می شوند... xa0وتو در آینه شاهد xa0چروکها و سپید شدن موهایت هستی xa0خودخواهانه سعی می کنی مخفی کنی xa0اما زمانی می رسد که می بینی مخفی کردن مهم نیستxa0 xa0مهم تر سپری کردن این سالها ست xa0با شادی... با لحظه شماری اتفاقات xa0زیبا xa0و با هر چی که تو را xa0غمگین یا شاد کرده xa0زندگی دو رو ...

    ادامه مطلب
  • شاد باید بود...

  • نیلوبلاگ

    ... xa0این روزها دوست دارم xa0بالی داشته باشم اوج بگیرم می دانمxa0 این روزها تکرار نخواهد شد xa0چیزی درونم در حال شگفتن و ...شکستن است xa0می شکنم ...اما شکوفا می شوم می سازم ...ویران می کنم xa0به آنی...! با xa0چشم های ویران کننده گاه دوست داشتن را تا اوجxa0 بخشیدن می برم xa0اما بناگاه درمی یابم زندگی بندهایی دارد بس عمیق می اندیشم... ویرانگیxa0 راxa0 مهار کن در بندهایت گرفتاری...! نور زندگی را در پشت پلک هایم مخفی می کنم و با بی حس ترین نگاه و لبخند ... نگاه می کنم xa0گویی xa0یخ زده ای هستم که ...

    ادامه مطلب